تبليغاتX
گل سرخی در باد

 

می گویند وقتی دلت به تنگ می اید نا خوداگاه اشکت سرازیر میشود

حال اگر دلتنگی هایت بی نهایت شود چی میکنی؟؟؟!

بعد از این همه دوری دارم برمیگردم خونه ,با دنیایی از اتفاقات

بالاخره اون روز رسید روزی که گفتم:

میخواهم برگردم تا صدایم را بردارم تا مادرم را ببویم تا چشمانم را بشویم

خیلی خوشحالم و اما اندوهی در دل دارم که مرا رهایی از ان نیست!!!

پ.ن)به من بگو بی وفا حالا یار که هستی؟؟؟خزان عمرم رسید نوبهار که هستی؟؟

میخوام برم دور دورا دلم طاقت نداره درد غم تو داره روزا رو می شماره...!

نوشته شده توسط ریحان در ساعت 13:37 | لینک  | 

 

 

در دنیاهیج کس پیدا نمیشه که صد در صد حقیقت رو بگه!سوزان هیوارد در(باغ شیطان)

شهرت اولین رسواییه چون همه میدونند کی هستی!چون خدا میدونه کی هستی.

ال پاچینو در( بدنام محلی)

همیشه پایان یک فیلم پایان یک زندگی است!سام پکین پا

چگونه است که تو با خودت بیگانه ای؟(کمدی اشتباهات) ویلیام شکسپیر

هیچ وقت اجازه نمیدم کسی سقوط کنه !همفری بوگارت در (سیرای مرتفع)

ازادی تنها ارزش جاودانه ی تاریخ است!(البر کامو)

ادم بد وجود نداره اونها فقط در جاهای بد قرار میگیرند!تو شیرو میفونه در(سگ ولگرد)

خنده در حقیقت نشانی از ازادیست!رنه کلر

هرگز نباید گفت هرگز!پل نیومن در(تابستان گرم و طولانی)

ادم خسته خیلی حرف ها میزنه!گری گوپر در(ماجرای نیمروز)

پ.ن)شكسپير ميگه: خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن

 باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك

 بر ديدگان معصومي باشدi ///هی فلانی.... می دانی؟... می گویند رسم زندگی چنین است!!!!!!! می آیند.......

می مانند....... عادتت می دهند....... و می روند....... و تو...???? در خود می مانی... و ... تنهایی

 

نوشته شده توسط ریحان در ساعت 17:59 | لینک  | 

 

 

به تو که فکر میکنم باران شروع به باریدن می کند

به تو که می رسم هوا گرم تر میشود

به تو که مینگرم تمامی لحظه ها مکث میکنند

با تو که هستم همه ی چشم ها ما را بدرقه میکنند

با تو که هستم رنگ ها زیباتر جلوه نمایی می کنند

با تو که حرف میزنم همه سکوت میکنند

با تو که راه میروم اب دریاها بالاتر می اید

با تو همه ستاره های اسمان به من چشمک میزنند

و چقدر زیباست زندگی وقتی که به تو فکر میکنم ...!

             ای مهربان من ..!

پ.ن)این بار میواهم با تمام وجودم دلم را در رودخانه ی پیدرا بیاندازم تا به سنگ تبدیل شود

تا او نداند که چقدر دلم برایش در چه لحظاتی تنگ شد و نگرانش بود

اری اگر دلی نبود این همه زندگی پر از هیاهو و نگرانی نبود

من فکر میکنم به زمانی که دوستم داشتی و حال دیگر همه چیز دگرگون شده است در نگاه تو

در فکر تو در دل تو

گاهی به بودنم شک میکنم ...نمیدانم ...فقط میخواهم با سنگدلی نفس بکشم شاید بتوانم زندگی کنم

فقط خدا هست که همیشه با ما هست و نه هیچ کس دیگری هیچ کس!

نوشته شده توسط ریحان در ساعت 19:34 | لینک  | 

 

 

هوا سرد است برای من و با گرمای دلم و شوقی مبهم از میان پاییز عبور میکنم

از خیابان که میگذرم تمامی برگ های زرد ونارنجی و قرمز با رقصی زیبا

بر من فرود می ایند و ...(شاید کسی از خدا خواسته)

اینجا گاهی مرطوب می شود ..!همانند هوای دلمان

خیلی خوبه که یه نفر با چشم های تابستانیش منتظر نگاه پاییزیت باشد.

و خوب تر این است که همه ی دوستانت همین حس را داشته باشند..!

امروز تصمیم گرفتم دلم را در رودخانه ی پیدرا رها نکنم که تبدیل به سنگ شود

اری میخواهم نگهش دارم و با هم از میان کوچه های تنگ پاییزی بگذریم..!

عشق از قبل وجود داشته و تا همیشه هست

و  هیچ گاه کسی را از رویاهایش باز نمی دارد..!

 

نوشته شده توسط ریحان در ساعت 13:43 | لینک  | 

 

 

من تو را مینگرم و می دانم که محتاج یک نگاهی که تو را تشویق کند تا

خودت را بگشایی ..!اعتماد کنی از خودت بیرون بیایی

من تامل می کنم و

پیش روی تو دری که هنوز باز نشده ارام بسته می شود..!

پ.ن)این متن رو از عاشقانه های مارگوت بیکل انتخاب کردم برای شما

دوستای گلم.باز هم دلتنگ جنوبم و دوستانم..!

نوشته شده توسط ریحان در ساعت 16:14 | لینک  | 

 

 

دلم برای همه کس و همه چیز تنگ شده

اینجا گاهی احساس غریبگی میکنم و ته دلم خالی می شود

اما با یاد شما دوستانم این احساس رو از خود دور میکنم

اگر برایتان نمینویسم دلیلش بی مهری نیست

به خاطر شرایطم هست ولی همیشه حرف های زیبایتان را میخوانم

اری هر کجا هستم باشم اسمان مال من است...

تک تکتون رو دوست دارم امیدوارم سر فرصت برایتان بنویسم..!

نوشته شده توسط ریحان در ساعت 19:54 | لینک  | 

 

 

از همه دوستان مهربانم بخاطر این تاخیرم غذر میخواهم

همیشه شما را میخوانم عزیزانم

امروز تولدمه و تونستم بنویسم

هر کجا باشم همیشه در خاطرم ماندگارید

و شروع پاییز را بسیار دوست می دارم ...

منطق سرمستی ما هر چه بود بوده و هست

تو چرا گریزی از خش خش پاییز بهشت!

نوشته شده توسط ریحان در ساعت 12:29 | لینک  | 

 

 

با حریق یاد ها همسفرم

وقتی دورم به تو نزدیک ترم

اینجا من و عبور لحظه ها و باران و ثانیه ای مکث

دلم هوای بارانی میخواست و نوازش گونه هایم و نسیمی از نفس خنک باد

اما نمیدانستم که این ابر ابستن دلتنگی هاست..

برمی گردم روزی تا....

مادرم را ببویم ..!

افتابی صورتکم را نوازش کند.!

و دستان تمامی مهربانی را ببوسم ...!

اری برمی گردم تا صدایم را بردارم...

تنها روزی...!

نوشته شده توسط ریحان در ساعت 15:19 | لینک  | 

 

 

موج های دریا که در وقت طلوع ماه و خورشید ,اینقدر قشنگ و برازنده است

کی توانسته است به ان اعتماد کند و روی ان بیفتد..!

ولی کوه محکم اگر چه به ظاهر خشن است...

تمام گل ها روی ان قرار گرفته اند..!بیا و روی قلبم ارام بگیر..!

 

پ.ن)دوستان مهربانم همیشه در خاطرم ماندگار هستید ..

اگر چه کمتر بنویسم برایتان دلیل بر فراموشی نیست..

راستی شاید دیگه وقت نکنم همون روز بنویسم من دارم به روزای اولم نزدیک میشم

شروع پاییز یعنی شروع من ..تولدی دوباره و یک سال گذشت..!

 

نوشته شده توسط ریحان در ساعت 7:10 | لینک  | 

 

 

من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم واسه عشق بازی موجا قامتم یه بستر نرم

یه عزیزدردونه بودم پیش چشم خیس موجا یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا

تا که یک روز تو رسیدی روی قلبم پا گذاشتی غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی

زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیر و رو شد واسه ی داشتن عشقت همه جونم ارزو شد

تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه ابر و باد ودریا گفتند حس عاشقی همینه

اومدی تو سرنوشتم پا گذاشتی بی بهونه اما تا قایقی اومد از من و دلم گذشتی

رفتی با قایق عشقت سوی روشنی فردا من و دل اما نشستیم چشم به راهت لب دریا

دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی

می رسه روزی که دیگه قعر دریا میشه خونم اما تو دریای عشق باز یه گوشه ای می مونم..!

                                         

نوشته شده توسط ریحان در ساعت 8:47 | لینک  |