بگشای چشمانت را و گوش بسپار حرف هایم را

لیک گوش جان می خواهم و چشم دلت را

تا ببینی زندگی زیباست

      تا بفهمی سر هستی را یک اشعه از خورشید

      قطره ای از اسمان اواز مستانه ی بلبل و چند رد پای نا تمام

 اسمان باز دشت های زر باغ های بی در و پیکر

سر برون اوردن گل از درون برف

اینه چون اسمان رقص پروانه ها در باغ

      تاب نرم ماهی در زلال اب اری اری

      زندگی زیباست

پس باز کن گوش جان و چشم دل تا بفهمی سر هستی را

تا ببینی خالق این زندگی را....