تن تو ظهر تابستون و به یادم میاره ,رنگ چشم های تو بارون و به یادم میاره
وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره ,قهر توتلخیه زندون و به یادم میاره
تو بزرگی مثه اون لحظه که بارون میزنه ,تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه
تو مثه وسوسه ی شکار یه شاپرکی ,تو مثه شوق رها کردن یه بادبادکی
تو همیشه مثه یک قصه پر از حادثه ای ,تو مثه شادی خواب کردن یک عروسکی
تو قشنگی مثه شکل هایی که ابرا میسازن ,گلهای اطلسی از دیدن تو رنگ میبازن
من نیازم تو رو هرروز دیدنه
از لبت دوستت دارم شنیدنه
نفست شعر بلند بودنه
با تو بودن بهترین شعر منه
شعر از شهیار قنبری
پ.ن)این شعر رو تقدیم میکنم به هیچ کس
...دوستان عزیز میتونید
به عشقتون تقدیم کنید...![]()
..خوب نمیشه به همه تقدیم کرد![]()







سوسوی تو