جزیره ی من
من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم واسه عشق بازی موجا قامتم یه بستر نرم
یه عزیزدردونه بودم پیش چشم خیس موجا یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا
تا که یک روز تو رسیدی روی قلبم پا گذاشتی غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی
زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیر و رو شد واسه ی داشتن عشقت همه جونم ارزو شد
تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه ابر و باد ودریا گفتند حس عاشقی همینه
اومدی تو سرنوشتم پا گذاشتی بی بهونه اما تا قایقی اومد از من و دلم گذشتی
رفتی با قایق عشقت سوی روشنی فردا من و دل اما نشستیم چشم به راهت لب دریا
دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی
می رسه روزی که دیگه قعر دریا میشه خونم اما تو دریای عشق باز یه گوشه ای می مونم..!
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در جمعه بیستم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 8:47 توسط ریحان
|

سوسوی تو