بهشت غربت
با حریق یاد ها همسفرم
وقتی دورم به تو نزدیک ترم
اینجا من و عبور لحظه ها و باران و ثانیه ای مکث
دلم هوای بارانی میخواست و نوازش گونه هایم و نسیمی از نفس خنک باد
اما نمیدانستم که این ابر ابستن دلتنگی هاست..
برمی گردم روزی تا....
مادرم را ببویم ..!
افتابی صورتکم را نوازش کند.!
و دستان تمامی مهربانی را ببوسم ...!
اری برمی گردم تا صدایم را بردارم...
تنها روزی...!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 15:19 توسط ریحان
|

سوسوی تو