با حریق یاد ها همسفرم

وقتی دورم به تو نزدیک ترم

اینجا من و عبور لحظه ها و باران و ثانیه ای مکث

دلم هوای بارانی میخواست و نوازش گونه هایم و نسیمی از نفس خنک باد

اما نمیدانستم که این ابر ابستن دلتنگی هاست..

برمی گردم روزی تا....

مادرم را ببویم ..!

افتابی صورتکم را نوازش کند.!

و دستان تمامی مهربانی را ببوسم ...!

اری برمی گردم تا صدایم را بردارم...

تنها روزی...!